ــــــــــــــ معلم خوانساری ـــــــــــــــ

محتوای آموزشی و ارزشیابی پایه ششم

ــــــــــــــ معلم خوانساری ـــــــــــــــ

محتوای آموزشی و ارزشیابی پایه ششم

جهت تهیه کتاب در شهرستان خوانسار

به فروشگا ارمغان قلم مراجعه نمایید

    

    


آخرین نظرات

امان از دردی که پایان ندارد...

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۱، ۰۱:۲۴ ق.ظ

دیروز میکروسکوپ و بردم سر کلاس و مقداری کپک و زیر عدسی میکروسکوپ گذاشتم.از بچه ها خواستم یکی یکی بیان و با دقت نگاه کنن و شکلشو تو دفترشون بکشن.حدود بیست دقیقه بشون وقت دادم تا بتونن خوب بکشن.داشتم تو کلاس قدم میزدم و کار بچه ها رو زیر نظر داشتم تا اگر مشکلی دارن کمکشون کنم.همه بچه ها داشتن میکشیدن ولی یکی از بچه ها دفترشو پشت و رو گذاشته بود رو میز و خودشو پشت دوستش قایم کرده بود.رفتم بالا سرشو گفتم دفترتو ببینم.دستاش میلرزید.دفترشو برگردوند.دیدم هیچی نکشیده.ازش پرسیدم مگه تو نیومدی شکل و ببینی.گفت چرا.ناراحت شدم.گفتم پس چرا چیزی نکشیدی؟!هیچی نگفت.سرشو انداخت پایین.بش گفتم از تو انتظار نداشتم.

آخر ساعت وقتی داشتم وسایلم و جمع میکردم و کلاس خالی بود دیدم اومد تو کلاس.چشماش قرمز بود.گفت خانم توروخدا منو ببخشید.گفتم آخه چرا نکشیدی؟سرشو انداخت پایین و گفت: خانم آخه مداد نداشتیم.یکه خوردم.گفتم خوب چرا از دوستات نگرفتی!گفت خانم بذارید راستشو بگم.مرضیه مداد نداشت مدادمو بش دادم تا اون اول بکشه بعد من بکشم.گفتم خوب همونجا میگفتی بت مداد میدادم.گفت خانم اگر میگفتم مرضیه خجالت میکشید.

از دست خودم ناراحت بودم.کاش بیشتر به بچه ها توجه میکردم.کاش بیشتر بشون میرسیدم.امروز همش تو فکر دیروز بودم.بچه ها تو کلاس داشتن مسئله ریاضی حل میکردن.یکی یکی رفتم بالای سرشون به جز یکیشون هیچکس اتود نداشت.اونهایی هم که مداد داشتن...

دو سه نفر از بچه های کلاسم داشتن با مدادی مینوشتن که به اندازه دو بند انگشت هم نمیرسید.از کلاس رفتم بیرون.رفتم سراغ جا کفشی مدرسه.چون روستا خیلی از کوچه هاش خاکیه بچه ها تو مدرسه دمپایی پاشون میکنن و کفشای گلیشونو نمیارن تو سالن مدرسه.کفش ها گویای خیلی چیز ها بودن.گویای دردی که بچه ها در پس خنده هاشون پنهان کرده بودن.

بچه های روستایی خیلی زود بزرگ میشن.خیلی زود با درد زندگی آشنا میشن.تو روستا خبری از خیلی از رنگ های زندگی نیست.دردهای زندگی خیلی زود تر از وقتش سراغشون میاد.

بیسوادی خانواده ها.اعتیاد و متارکه .خشکسالی و خشک شدن زمین های کشاورزی. معلولیت های ذهنی و جسمی زیاد.آب آلوده و بیماری های ناشی از اون و از همه این ها بد تر فقر و فقر و فقر و فقر...

  • زهرا مهدوی

نظرات (۱۳)

باسلام همکار محترم خیلی ناراحت شدم انشا ا...امروز که روز شهادت ام البنین مادر ابوالفضل اسوه صبر واستقامت می باشد خداوند به شما صبر دهد تا بتوانید با تمام مشکلاتی که بچه های این روستا دارند سال تحصیلی رابه پایان برسانید وهیچ وقت شاهد این مشکلات نباشیم

پاسخ:
سلام.ممنون از ابراز همدردیتون
انقدرناراحت شدمنمی دونم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم که خداوند پشت پناحتون باشه به امیددیدار.وبازهم
هی فلانی زندگی شاید همین باشد ...
جز ابراز تاسف و اینکه چشم و دلمان روشن! چی می تونم بگم.
پاسخ:
ممنون از ابراز همدردیتون.
سلام

با اجازتون مطلب ارزشمندتون رو توی وبم استفاده کردم

ممنون میشم نظرتون رو بدونم

امیدوارم که بتونیم کار مفیدی کرده باشیم
پاسخ:
بسیار کار پسندیده ای انجام دادید.انشا الله خداوند پاسخگوی این کار شما باشه.
  • نوشته های یک آموزگار
  • می شود رفت تا انتهای یک درد
    می شود گفت نا منتهای یک درد
    می شود ...
    اما ...
    یک ایده:توی مدرسه های برخوردار شهر مثل غیر دولتی ها من در پایان سال مدادها و خودکارهایی که بچه ها دیگر لازم ندارند را جمع می کنم .خودشان هم با خوش حالی همکاری دارند این مداد و لوازم تحریر را در یک جعبه قرار می دهیم و به مدیر یکی از مدارسی که در مناطق محرومند می دهم خود مدیر می گوید هر کلاس یک جعبه داریم که اسمش را گذاشته ایم امانتی ها هر کس لوازمش رانیاورد یا...اجازه دارد استفاده کند.البته پایان سال بیش تر بچه ها لوازم نو هم می آورند و ابزارها کاملا مرتب و قابل استفاده است خانواده ها هم همکاری دارند.تازه توی کلاس های خودمان هم جعبه های امانتی ها راداریم برای وقت هایی که کسی یادش می رود یا ابزارهایش تمام می شود.این جور مواقع نه خجالت می کشند و نه در سختی قرار می گیرند.
    پاسخ:
    پیشنهاد جالبی بود
    جسارتا خواب دیدید خیر باشد ...!

    اصلا غیر ممکن است اینها که نوشته اید واقعیت داشته باشد...!

    اصلن ایران ما با این همه ذخایر ومعادن مگر امکان دارد که مردمانش در فقر باشند

    آن هم در خوانسار که داعیه مسلمانی و دیانت دارد ...!

    خوانساری که محرمهایش معروف است
    خوانساری که مداحهای محرمهایش میلیونی میگیرند و علمهای هییاتهایش بیست وچند پره به بالاست..!
    خوانساری که هییت هایش تعداد گوسفندهای کشته شده برای آبگوشت هییت را به رخ هم میکشند
    خوانساری که هییاتی هایش رگ غیرتشان متورم میشود آن هنگام که هییت جلویی 5دقیقه بیشتر طول میدهد...!
    خوانساری که اینگونه است بعید میدانم فقیر داشته باشد و روستایی اش دغدغه مداد وتراش داشته باشد

    خوانساری که سالی چند بار کاروان کاروان پشت سر هم به حج وعمره وکربلا میروند بعید میدانم که از فقر خبری باشد
    خوانساری که افتخارشان به مکه رفتن آن هم چند بار چند بار است غیر ممکن است که دختر بچه ای کفش مناسب نداشته باشد
    خواهرم اشتباه میکنید
    این لکه ها به ما خوانساری ها نمی چسبد...!
    پاسخ:
    ای کاش واقعا اینطور بود.قبلا هم در قسمت کامنت های خبرنامه چهره دیگه واقعایت این مردم و نوشتم.اما کاش چشم بینا و گوش شنوایی از بین همین حاجی ها و هیاتی ها پیدا میشد.خدا میدونه زیر پوست این شهر چه خبره.
  • یه بنده خدا
  • واقعا ایثار و از خود گذشتگی رو باید از بچه ها یاد گرفت در سختی و مشکلات پا به پای پدر و مادرشون سختی می کشند و انشا الله هیچ کسی دردی نداشته باشد واقعا بعضی واقعیت ها در ابتدا مانند داستان می مانند و لی بعد.........
    آدم گریش می گیره و من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
    و تقدیم به همه ی بچه ها ی ایران چه در روستا چه در شهر ها
    پاسخ:
    ممنون از ابراز احساساتتون
  • *-:¦:-* تلالو اندیشه *-:¦:-*
  • سلام خانمی
    دلم به درد اومد به شدت
    امان از این روزگار امان از این دنیا ...
    خداکنه قلبای مهربونشون همیشه پر باشه از محبت خدا
    دستاشون پر از امید و چشماشون پر از روشنی فردا
    الهی زنده باشی که که این دردها رو منعکس میکنی شاید یکی یه جا دلش به رحم بیاد و.........
    پاسخ:
    من هم امیدوارم دیگه هیچ جا این چیزها دیده نشده ولی افسوس که این دردها پایان نداره
    سلام همکار محترم
    براتون از خداوند متعال صبر و بردباری را آرزمندم بنده خودم در مناطق محروم خدمت کردم و واقعا تحمل مشکلات دانش آموزان بسیار سخت است .
    موفق باشید
    پاسخ:
    من هم برای همه همکاران آرزوی صبر و موفقیت دارم.
    خیلی متاسفم. واقعا دل بزرگی دارید که از نزدیک با این مسایل مواجه میشید. هر چی هم برای ما تعریف کنیم عمق فاجعه رو درک نمیکنیم...
    واقعا وظیفه بزرگ و دشواری به عهده دارید. امیدوارم موفق باشید. و البته امیدوارم هیچ وقت خودتون کم نیارید چرا که مواجهه با این مسایل قدرت زیادی میخواد...
    پاسخ:
    وقتی کاری از دستم بر نمیاد نمیتونم تحمل کنم.کاش انقدر بزرگ بودم که میتونستم با این جور مسائل کنار بیام
    خیلی دردناکه به امید روزی که این درد ها را نبینیم
    پاسخ:
    امیدوارم
  • مهدی حاجی زکی
  • زندگی امان شده این روزها دیدن دردهایی که نه درمانی دارند و نه پایانی
    دردهایی که وجود دارند اما ظاهرا" هیچ کس دلش نمی خواهد باورشان کند
    شده ایم مثل آدمهایی که می دانند سرطان دارند اما نه تنها برای درمانش اقدام نمی کنند بلکه به روی خود نمی آورند نکند فکرش باعث شود زودتر جان بدهند
    یعنی روزی می رسد که دلی نشکند و قلبی تیر نکشد؟!!!
    پاسخ:
    همه حرف هاتون درسته.به امید روزی که دیگه خبری از این دردها نباشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی